تبليغاتX
کونگ فو پرتوا
هیپنوتیزم یکشنبه بیست و هفتم خرداد 1386 23:52
هیپنوتیزم چیست

هپنوتیزم مشتق از لفظ یونانی(هپنوز)وبه معنی خواب است هیپنوتیزم در عرف عام به حالت جذبه یا خلسه واطاعت محض اطلاق است
اما در حقیقت هیپنوتیزم علم ومهارتیست که با استفاده از ان میتوان در انسان وحیوان نفوذ کرد اینکه هپنوتیزم را روش ایجاد خواب مصنوعی تعریف
 کرده اند از جهتی درست است به این معنی که حالتی را بطور ارادی ومصنوعی می توان در خود یا فرد دیگری ایجاد کرد که شبیه به خواب یا خلصه است
سازنده کلمه هیپنوتیزم
نخستین بار در سال 1842میلادی یک جراح انگلیسی به نام جیمز برید در سخندانی خود به کار برد بنابراین میتوان گفت که تاریخ
هیپنوتیزم از سال1842با جیمز اغاز شد


                                                 تو مباش اصل کمال این است وبس
                        تو زخود گم شو وصال این است وبس

نوشته شده توسط آرمان | موضوع: | لینک ثابت |
فلسفه آرم مشت پنجشنبه هفدهم خرداد 1386 2:41
 
 
فلسفه آرم مشت
 

مفهوم آرم  مشت كونگ فو

 

 

مشخصات عبارتند از:

هلال قرمز بالاي مشت نشان دهنده فلسفه خون كانگ فو يعني مبارزه تا آخرين قطره خون در راه آزادي انسانها مي باشد.

2-مشت در ميان دايره سياه نشان دهنده قيام از دل تاريكيها و پليديهاو همه آنچه كه انسان امروز از خود بيگانه كرده ودر بند كشيده است.

و مشت نشانه تجاوز نمي باشد ،بلكه حالت دفاعي دارد كه از شكل آن نيز مشخص است .

3-هلال سفيد زير مشت نشان دهنده نژاد سفيد ايراني است.

4-كره جهان زير مشت و نقشه ايران در وسط كره بعنوان پايگاه كانگ فو توآ در جهان مشخص شده است .

اين آرم روي سينه طرف چپ قرار مي گيرد كه مشت حفاظت از قلب ماست كه طپش آن صداي فكر مان است.

پس آرم كانگ فو نيز دفاعي بودن اين هنر را نشان مي دهد و بازگو كننده اين نکته است كه :

 

پیکار ما فقط برای دفاع از انسانیت است

نوشته شده توسط آرمان | موضوع: | لینک ثابت |
سه شنبه بیست و هشتم فروردین 1386 14:9
نوشته شده توسط آرمان | موضوع: | لینک ثابت |
سه شنبه بیست و هشتم فروردین 1386 14:5

کونگ فو پرتوا

نوشته شده توسط آرمان | موضوع: | لینک ثابت |
پنجشنبه هفدهم اسفند 1385 23:51

استاد نادر شکری

نوشته شده توسط آرمان | موضوع: | لینک ثابت |
پرتوآ پنجشنبه هفدهم اسفند 1385 23:25

پرتوآ

پرتوآ قسمت دوم 

ديشب بزرگی را ديدم که هميشه در جستجوی او و بدنبال سر نخی از او بودم،

 

ديداربا او يکی از آرزوهايم بود.

 

او با لباس سپيد چون حريری سوار بر باد آمد. نقطه تماس پاهايش با زمين

 

مشخص نبود. انگارکه پاهايش بر زمين فرو رفته اند و بالا ترين سطح بدنش که

 

سر او بود در ارتفاع زيادی قرار داشت و بدنش با انحنائی دايره وار، گوئی بدور

 

زمين حلقه زده است .

 

نمی توانستم تمامی پيکر او را در يک نما ببينم. و برای ديدن او مجبور بودم که

 

مدام سرم را به بالا و پائين حرکت بدهم. دستانش را باز کرده بود، انگار که بدور

 

تمامی زمين حلقه شده بود و من سعی می کردم تا از او دور بشوم تا بتوانم

 

تمامی پيکرش را در يک نما ببينم...

 

با دست چشمانم را لمس کردم تا از باز بودن آنها مطمئن شوم. می ترسيدم که

 

چشمانم بی اختيار بسته شوند. سعی بر باز نگه داشتن چشمهايم می کردم ولی

 

توان خيره شدن به نوری سپيد که از لباس تنش می تابيد را نداشتم و چشمانم بی

 

اختيار بسته شد و بوضوح با چشمان بسته او را همچون تصاويری که از گذشته

 

در ذهن داشتم ديدم...

 

به من نگاه می کرد خيره در چشمانم. تمامی کلمات و تمامی واژه ها را در

 

نکاهش ديدم. لبهايم به هم گره خورده بودند.  خواستم به او سلام کنم و يا چيزی

 

بپرسم ولی در جايم ميخکوب شده بودم و او انگار با نگاهش از من پرسيد

 

من را شناختی؟ يا چيزی شبيه اين... حالا بايد خودت را بشناسی...

 

نفسم در سينه حبس شده بود، کاش می شد مثل يک بچه توی بقلش گريه کنم

 

ولی اورا آنقدر بزرگ و جا افتاده ديدم که تمامی حرکاتم از من صلب شده بود.

 

سرش را به آرامی به اطراف حرکت می داد ولی چشمانش را همچنان خيره بر

 

چشمهايم نگه می داشت. با چشمانش به من گفت که چشمهايم را باز کنم. و من با

 

ترس اين کار را کردم ولی ديگر هيچ چيزی نديدم. من بيدار شدم و براستی

 

 نمی دانم بيدار شدم و يا بخواب رفتم.

 

ولی آن چرا که ديدم عظيم بود......!

 

قدرت. تکامل.  دانائی . زيبائی . خرد. فرزانگی . عشق . عظمت و تنهائی .

 

نوشته شده توسط آرمان | موضوع: | لینک ثابت |
افسانه پرتوآ پنجشنبه هفدهم اسفند 1385 23:24

افسانه پرتوآ 

 

ميگويند: توآ سرزمينی است که خورشيد نور خود را برای اولين بار از آنجا تابانيد.

 

ميگويند: خدايان بجز سرزمين توآ همه کره زمين را نفرين کردند.

 

 ميگويند دروازه شهر توآ بروی هيچ کس باز نميشود؛ فقط در آغاز هر صبح دختر زيبای

 

شهر توآ در لباس حرير قرمز و گيسوان افشان در بالای ديوار هفت متری و ارز هفت پائی

 

قرار ميگرفت و يک تار موی خود را بخارج از ديوار شهر رها می کرد؛ اين تار مو کليد

 

دروازه شهر توآ بود و هزاران راز و رمز در آن نهفته بود و مردم ديگر بترتيب وارد معبد

 

افسانهای توآ میشدندو با مراسم پر شکوهی سوگند می خوردند تا با ناپاکان بجنگند واز فکر

 

خود در برابر تجاوزات دفاع کنند...... و در آغاز هر تاريکی دختر شهر توآ بنام مرتومآ

 

بابدنی برهنه و حمايلی از حرير سياه  پياله آتشی را بدست می گرفت و تا آغاز روشنائی

 

بروی يک نقطه ديوار معبد می ايستادو خيره بظلمت شب نگاه می کردو آفتاب هستی بخش

 

را می جست ... در اين هنگام مردان جنگاور معبد در گروه های هفت نفری و با لباسهای

 

سياه و شال های سبز و مشعل های سرخ و پا های برهنه در دو طرف دختر زيبای شهر

 

بحرکت و پاسداری در می آمدند.... اسرار مبارزه اين پاسداران شهر توآ تا به امروز بر

 

کسی معلوم نشده است؛

 

چينی ها می گويند:آشيانه توآ پر از اسرار است وچينی ها اين افسانه را تا ابد بخاطر

 

 سپرده اند و ميگويند : روح زنان و مردان توآ به ديوارهای اين معبد چسبيده است...

 

چينی ها ميگويند: مردم شهر توآ زنده اند و مارا به اراده خود دارند.

 

چينی ها می گويند:آشيانه اصلی مردم شهر توآ در آسمان هفتم است و اين آشيانه زمينی

 

 

 را آنان برای همه انسانها ساخته اند...ولی مردم نفرين شده خدايان از ورود به اسرار

 

هستی اين معبد ميترسند..

 

روزی پير معبد شادا گفت: بشنويد صدای پير توآ راکه خطابه ميخواند ......

 

بشنويد صدای اصلی يک انسان را که راز هستی بخش را ميداند و فرياد زد:                   

 

ما   اينجاييم  ...اينجاييم ... ولی وقتی پير شاد در چهره پيروان خود نگريست صورت

 

حيرت انگيز ديد و اشک ريخت چون سيرتی نديد.

 

چينی ها ميگويند: بترسيد از خشم شالبندهای کانگ فو توآ ... بترسيداز قربانی شهر توآ و

 

دختر پرتوآ ، و پس از آن پرتوآی زيبا با بدنی برهنه در حاليکه فقط حريری بدن زيبای

 

 او را پو شانده بود در برج بزرگ شهر توآ زانو ميزند و سپس بجای دختر زيبای شهر توآ 

 

شالبند قرمزی با دو موی سپيد و سياه در برج توآ ظهور می کند. 

 

(موی سياه علامت فکر و موی سپيد علامت جنگ شهر توآ است)

 

در کتاب(گونگ توآ) يا کتاب تولد آدمها و خدآيان يغنی فکر آنها آمده است:

 

نگاه کنيد: قربانی شهر توآ يعنی پرتوآ ی پاک و لطيف را 

 

نکاه کنيد: عظمت تکامل اين انسان را                

 

نگاه کنيد: صورت مهر و زيبائيهای پرتوآ را 

 

نگاه کنيد: شالبندهای سبز ـ قهوه ای ـ سياه و سرخ را  

 

نگاه کنيد: سرزمين پاک توآ را که با انديشه لطيف آتش حيات گرديده است 

 

نگاه کنيد: خدايان مردم سرزمين توا را   

 

نگاه کنيد:  همه ستارگان و همه مردم سرزمين ستارگان را که حيات دارند و در

 

هفت آسمان امواج و در تبديل روح ما آهنگ جاويدان دارند.

 

 سپس" اوکی ما " پيام آور شهر توآ  فرستاده خود يعنی" اوسی ما " را بنزد بزرگ

 

فرمانروای سرزمين نفرتها ميفرستد .

 

 داستان شجاعت " اوسی ما " اسرار غير قابل درک انسانهاست.

 

گويند : اوسی ما نقابی سياه،چکمه و شالبند سياه بدون سلاح از دروازه شهر توآ يکه

 

 و تنها از بين مردم سرزمين نفرتها ميگذرد.مردم سرزمين نفرتها انتظارحادثه بزرگی را

 

می کشيدند.مردم نفرت زده فقط بنا به عادت فرمان روايان بدون فکر و درک خود، سنگ و

 

خار و تيغ و نيزه به اوسی ما می زدند ...    

 

 اوسی ما تربيت شده شهر توآ چون پاکی را از کره خاکی گرفته و نفرت را به شمشير بدان 

 

داده است...اوسی ما در برابر بزرگ فرمان روای سرزمين نفرتها قرار می گيرد.

 

خورشيد خدايان از سياه چال اين مردگان ميگذشت. اوسی ما ميدانست که در مقابل

 

فرمانروايان سرزمين نفرتها قرار می گيرد ...

 

گويند:هنگامی که اوسی ما نقاب سياه را از صورت خود برميدارد، بزرگ فرمانروای

 

سرزمين نفرتها از نور آقتاب صورت اوسی ما کور می شودوفقط صدای او را ميشنود که

 

 می گويد: ای کمترين مردم سرزمين نفرتها نگاه کن زباله انديشه ات را ونگاه کن جنگ و

 

نفرت آفريده انديشه ات را که جهل و نادانی بر قدرت تفکر بی کرانه زنجير زده است ...

 

سپس اوسی مآ  خطاب به سامورائی ها ميگويد : شمشير خود را در برابر خورشيد

 

 بگيريد و به نور آن نگاه کنيد، من نشان دهنده آن نورم، نه خون .

 

 چون اگرخون به تيغه شمشير بريزد نور از بين خواهد رفت و حقايق دفن خواهد شد .

 

گويند : از آن پس ساموائیها از ديدن صورت زيبا با اندام ورزيده و کلمات انديشه اوسي ما

 

چهره ننگين خود را در نقاب سياه مخفی کردند و بزرگ فرمانروای سرزمين نفرتها بمنظور

                         

آن همه جنايت شمشير سامورائی خود را بدل فرو ميبرد .   پايان

  

 

نوشته شده توسط آرمان | موضوع: | لینک ثابت |
پنجشنبه هفدهم اسفند 1385 23:20

                          کونگ فو پرتوا
سلام و ثنا از آن دولت عاشقان که از روح به مرسوب خاک دميدوانسان اينگونه

 

آفريده شد تا به راه آمده به درک آيد و حقيقت يابد.

 

آغاز سخن را برگی از حقيقتی ناشناخته به نام کونگ فوپرتوا قرار ميدهيم 

 

حقيقتی که مجهول است به جهل جاهلان و مغضوب  است  به  غضب معاندان

 

ومنصور است  به همت و حمييت دلاوران  راحت آلام است و غايت آمال.  

 

نوشته شده توسط آرمان | موضوع: | لینک ثابت |
پرتوآ پنجشنبه هفدهم اسفند 1385 23:9

 

پرتوآ

پرتوآ پری ازپرهای سیمرغ عشق است

                                         

                                            سيمرغي كه نماد انسان كامل ما است

 

       پرتوآهمان توای پٌراست

                                                 توآیی که ازمیرزایی است

 

پرتوآ ازخطه سرسبزمازندران است

                                            

                                  پرتوآیی که ازجهانبان حشمت شکری مااست

 

 پرتوآ هنررزم ایران زمین است

                                               ایرانی که سراسرازدلیرمردان است

 

 به امیدآن روزکه پرتوآ هنررزم باستان ایران

                                            

                                             شودهنررزم ملی ایران  (ان شاءالله)

 

به نام یگانه هستی بخش مهربان

 

وبه نام یگانه یکتا شاهنشای انشاءتن وروان درظرف مکان وزمان پرفسورادکتراآقاابراهیم

 

میرزایی. وبه نام یگانه بنیانگذارسبک پرتوا جهانبان دکترا آقاحشمت شکری.

 

 

کونگ فوپرتواهنرعظیم ایران زمین.    هنرکشورعزیزماباید ارتقاء وجماءازروی وفا وآدمی.

 

وسرانجام به فرمان نهادوخون وسرشت انسانی وناموسهای ازلی که دراین راه چشم اندازانسان

 

وانسانیت است.   من یعنی اندیشه. به اپرای مادراین هنرواین ورزش یعنی هنرایرنی- هنرباستانی

 

– هنربازسازی هنرساختن ساختمان بدن- هنرکونگ فوپرتوا.

 

من یعنی اندیشه جویای این هنرم.هنری بس شگرف وسالگر.هنررزم پهلوانی(پرتوا).

 

کونگ فو یعنی طریقت دانایی. بایداورادرحریم معنویت بجوییم.به این آماج وتوان به توای انسان

 

 که برمانشسته و تفکرآغازنموده ایداین راه راهیست بی پایان واندیشه جهان وانسان. انسانی

 

 بی زمان بافرهنگ زمان دربی زمان است

 

 

نوشته شده توسط آرمان | موضوع: | لینک ثابت |
یکشنبه سیزدهم اسفند 1385 1:29

                               به نام دادار هستی

 

در پرتو اندیشه پاک روانم رابسوی فردوس رهبری خواهم کرد وبا آگاهی از پاداشی که خدای هستی بخش دانا برای کارهای نیک مقرر فرموده است کوشش خواهم کرد تا آنجا که مرا تاب وتوان است مردم را بیاموزم که براستی گرایندودرستی پیشه سازند

 

قدرت وجنگ آوری ایرانیان از دیر باز زبانزد خاص وعام بوده است. درسده اخیر با هجوم فرهنگ بیگانه به کشورمان و ورود سبکهاورزمهای مختلف اساتید بزرگی که کوله بارسنگین رزم ایران را بر دوش می کشیدندو به خود باوری رسیده و با ابتکار عمل و انجام تمرینات جسمی و روحی سبک جدیدی بنام کونگ فو«پرتوا»را با فنون وتاکتیکهای بومی ومحلی ایرانی ابداع نموده وگامی بزرگ در جهت شکوفایی فرهنگ رزم باستان برداشتند.

 

سبک کونگ فو «پرتوا»پس از سالیان متمادی تلاش در سال 1379در ایران به رسمیت شناخته شد.کونگ فو پرتوا یک مهارت با دانش قابلیتهای جسمانی انسان بوده و ارزش واقعی آن فراتر از دفاع شخصی و مبارزه ساده محض است. تمرینات این سبک به هنر جویان می آموزد که به توصیه های و تمرینات وی احترام بگذارند و نسبت به سبکهای دیگر رفتار محترمانه داشته باشندو مهارت رزم رافقط در طریق صحیح اخلاق بکار گیرند

 

بنیانگذار سبک:

 

جهانبان حشمت شکری قادی

 

 

 

دیدگاه هرودوت مورخ یونانی درمورد ایرانیان   

«ایرانیان راست بر اسب می نشستند.راست تیر می انداختند وراست سخن میگفتند.تیزی تیغه چرخهای ارابه های آنها در نبردها یاد آور تدبیر در رزم می باشد»

 

تاریخ عیاران و سربداران.تاریخ اسپهبدان که برای سربلندی قوم خود حماسه می آفریدند .جملگی نشانه ای از قدمت دیرینه ملت ایران در رزم و جنگ آوری ودلاوری آنان دارد.

کشورپهناور ایران باپرورش پهلوانانی بی نظیرهمانند.نریمان.سام

زال.رستم.اسفندیار.آرش کمانگیر. آداب وسنن مردمان خود همانند

هنر چوب بازی مردان سیستان.رقص شمشیر مردان سیستان.

رقص خنجر ترکمانان.برق تیغه های دشنه وقمه غرب وشرق ایران وهنر تبر زنی مردان شمال همگی می تواند گویای هنر رزم باستان ایران باشد  

 

نوشته شده توسط آرمان | موضوع: | لینک ثابت |